
بهترين هدیه به آقا امام زمان عج الله ترک کردن یک گناه است
پس همه با هم یک هدیه به آقا تقدیم کنیم

توجه:
عزیزانی که تمایل به همکاری(نویسندگی) در این وبلاگ دارند می توانند ایمیل و یا شماره تماس خود را به صورت نظر خصوصی یا ایمیل ار سال نمایند تا یوزر نیم، پسوورد و شرایط نویسندگی را دریافت کنند.
دل نوشته(نظر) فراموش نشود.
هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ بلا مانع می باشد.
جهت استفاده از اشعار غنی این وبلاگ(بیش از ۲۰۰پست) از قسمت موضوعات٬ منوی قطعات ادبی نظم را انتخاب فرمایید.
روز مادر است…
بانو سلام!حال شما؟ روز مادر است
روز زنی که از همه مردان، سَری سَر است
روز شما که مادر زینب، حسن، حسین
نه!روز دختری ست که اُمّ پیمبر است
از آسمان صدای قدم هات می رسد
گوش فلک ز همهمه ی عرشیان کر است
حیف از تو و زنان قریش!! میزبان تو…
جمعی ز مریم، آسیه و ساره، هاجر است
یاس نبی! کبوتر دردانه ی علی!
هفت آسمانِ دل ز قدومت معطر است
تو ماه آسمان شدی، از تکه های تو
این یازده ستاره به گردت مدوّر است
شیرین و خسرو، لیلی و مجنون و عشقشان
با عشق بی بدیل شما کی برابر است
ای یکه تاز عشق! "تماشاچی" ات شدیم
حیران عشق "بازی" تو حقّ "داور" است
مادر بگو که دست مرا رد نمی کنی
این شعر هم "هدیه ی من روز مادر است"
گفتم مکان وعده؟؟!!…کجا پیشکش کنم؟!!
گفتی حریم دختر موسی بن جعفر است!
رهگذر
منبع

فاطمه یعنی شرف،یعنی حجاب
فاطمه فخر زنان، روز حساب
فاطمه یعنی رضای کردگار
شاهکار خلقت پروردگار
ولادت حضرت فاطمه(س) مبارک باد.

مادر؛
زیباترین آهنگ عشق، دوستت دارم.
روزت مبارک.
مولاي وقت آمدنت دير شد بيا
اين دل در انتظار فرج پير شد بيا
اين جمعه هم گذشت و ليكن نيامدي
آيات غربتم همه تفسير شد بيا
هر شب به ياد خال لبت گريه مي كنم
عكست ميان آينه تفسير شد بيا
در دفتر م به ياد تو نرگس كشيده ام
نرگس هم از فراغ تو دلگير شد بيا
جمعه هم آمد ولی آن جمعه ی دلخواه نیست
بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست
عشق اینجا بین آدم ها غریب افتاده است
در بساط خالی ما آه حتی آه نیست ...

تا کی برای دیدن رویت دعا کنم؟
تا کی دو دست خویش به سوی خدا کنم؟
در پیشگاه قدس تو از خاک کمترم
بگذار خاک پای تو را توتیا کنم
امّید زندگانی من ، مهدی عزیز!
من آمدم به درگه تو التجا کنم
با این زبان الکن و این طبع نارسا
هر جا روم برای ظهورت دعا کنم
جبریل مفتخر به گدایی کوی توست
لایق نیَم گدای تو خود را صدا کنم
با نامه ای سیاه به درگاهت آمدم
شاید تو را ز آمدن خود رضا کنم
روزی هزار بار دلت راشکسته ام
بیخود به انتظار وصالت نشسته ام
هربار این تویی که رسیدی و در زدی
هربار این منم که در خانه بسته ام
هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام
ما و در
و ما هر چه می کشیم ازین بخش دوم است ...

یاس را
در کوچه چیدند ؛
طوبا و رازقی ، در خانه خشکید .
«بنی هاشم اعضای یکدیگرند...»
یا وجیهه عندا.. اشفعی لنا عندا..

هوالحبیب الذی ترجى شفاعته ***** لکل هول من الأهوال مقتحم
ترجمه :او دوستی است که در همه پیشامد ها و حوادث ناگوار امید شفاعتش می رود
این تصویر قفل درب خانه حضرت زهرا (س) در حرم شریف پیامبر است.



چه بادی وزید از ته کوچه ها
که شهر مدینه هوایش گرفت؟
:::اللهم عجل لولیک الفرج:::
یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن...
العجل ...

رخت عزا به قامت مهتاب میکند
خورشید را دو مرتبه بیخواب میکند
زود است ای کبوتر من! پرکشیدنت
داغ تو استخوان مرا آب میکند...
هادی ملک پور
منی که روز و شب از اشک، چاره می نوشم
دلم گرفت، از این روزهای خاموشم
فراغتی که فراق تو را زپی دارد
هزار مرتبه سنگینتر است بر دوشم
بهار می رسد از راه آن زمانی که
رسد ز کعبه انالمهدی تو بر گوشم
سیاهی دلم از تو اگرچه دورم کرد
میان روضه ولی با تو زود می جوشم
بدون روضه ببین دست های سینه زنم
گرفته زانوی غم را میان آغوشم
هزار شکر که تا چند سال عیدم را
برای مادرت از ابتدا سیه پوشم
بقیع، گریه کن روضه های مادر توست
کنار تربت زهرا مکن فراموشم
محمد بیابانی
بهار انتقام
مجنون حریف غصه ی لیلا نمی شود
زخم فراق بی تو مداوا نمی شود
فالی زدم به حضرت حافظ جواب داد
بخت همیشه بسته ی ما وا نمی شود
آب از سرم گذشته در این موج بی کسی
ساحل حریف طعنه ی دریا نمی شود
من آمدم به درد دلم چاره ای کنی
حالا مگر به جان تو فردا نمی شود
قدری بیا و حال خراب مرا ببین
حالی بپرس کم ز تو آقا نمی شود
دلخوش به هیئتم که همیشه حضور تو
جز در هوای روضه ی سقا نمی شود
جان دو دست حضرت عباس جان مشک
آقا بیا که بخت دلم پا نمی شود
آقا به جان پهلوی زهرا ظهور کن
درد مدینه بی تو مداوا نمی شود
آقا شنیده ایم که بهار ظهور تو
بی انتقام حضرت زهرا نمی شود
علی اشتری
به مناسبت فرا رسیدن ایام حزن و اندوه فاطمیه شعر زیر را تقدیم به ساحت مقدس امام زمان(عج) میکنم.
شکر می گویم خدا را چون که خوان فاطمه
باز هم گسترده شد بر شیعیان فاطمه
فاطمیّه آمد و دست مرا زهرا گرفت
تا که باشم چند روزی میهمان فاطمه
در میان مصحفش نام مرا هم او نوشت
روزی ام شد نوکری آستان فاطمه
با همه روی سیاهم آبرویم را نبرد
شد نصیبم موج عفو بی کران فاطمه
بر تنم رخت سیاه نوکری پوشیده ام
تا کمی باشم شبیه کاروان فاطمه
ما همه فرزند و او هم مادر ما شیعه هاست
شکر حق هستیم ما از دودمان فاطمه
آمدم هیئت برای مادرم گریه کنم
گریه بر عمر کم و قدّ کمان فاطمه
بسته ام احرام اشکم را که باشم مرهمش
در طوافم من به دور آشیان فاطمه
چند روزی می شود که مادرم در بستر است
بوی آتش می دهد باغ جنان فاطمه
انتقام او به دست ذوالفقار مهدی است
مهدی زهرا بیا... آقا... به جان فاطمه
با ظهور تو گره از کار شیعه وا شود
می شود پیدا مزار بی نشان فاطمه
محمد فردوسی
عمریست در هوای خودت گریه میکنی
عمریست با نوای خودت گریه میکنی
گاهی کنار تربت مخفی مادرت
بر خاک آشنای خودت گریه میکنی
یک شب کنار پنجره فولاد میروی
با حاجت ودعای خودت گریه میکنی
شبهای جمعه زائر شش گوشه میشوی
با یاد کربلای خودت گریه میکنی
با خواندن زیارت ناحیه تا سحر
با سوز روضه های خودت گریه میکنی
لایق نبوده ایم انیس غمت شویم
بادرد وغصه های خودت گریه میکنی
ماکه اهمیت به غیابت نمیدهیم
از غربتت برای خودت گریه میکنی
هرهفته نامه های مرا میزنی ورق
بر حال این گدای خودت گریه میکنی
کس تاب آن نداشته هم گریه ات شود
تنها تو پا به پای خودت گریه میکنی
وقت نزول رحمت حق از سحاب شد
یعنی که جام دیده ی ما پُر شراب شد
مستی ما به رتبه ی اعلی رسیده است
آنگونه که دل همه ی ما خراب شد
زهراترین ستاره ی زهرا طلوع کرد
نوری دمید و قبلگه آفتاب شد
بعد از طلوع مِهر رخش دل جلا گرفت
در ذره ذره های دلم انقلاب شد
امشب خدا برای علی حیدر آفرید
زیباترین دعای علی مستجاب شد
"یک نیمه اش حسن شد و یک نیمه اش حسین"
از شدّت بزرگی اش عالی جناب شد
از بس که شأن و منزلتش پر بها بود
وحی خدا به حضرت ختمی مآب شد ...
... آمد ندا که نام دل آراش زینب است
این گونه شد که زینت بابا خطاب شد
...
حسی عجیب حس پر از احتمال ها
حسی اسیر زمزمه ها و سوال ها
جاریست در دلی که غمین و شکسته است
مانند رودخانه ی شهر زلالها
آوای کیست اینکه چنین نعره می زند
بر رد پای خسته بال خیال ها
هان ای موذنان همه خاموش، بشنوید
فریاد آید از دم سرخ بلال ها
حال و هوای شهر من امشب چه دیدنیست
حسی شبیه لحظه سبز وصال ها
عشقم، تمام دار و ندارم، حبیب من
وصفت فرا تر از همه ی حس و حال ها
گفتی بهار با دم یک گل نمی رسد
حالا ببین چگونه شده حال کال ها
...
اما دریغ عشرتمان نقص دارد و
کامل نمی شود به بیان کمال ها
یک حرف مانده تا بشود عین و شین و قاف
یک بیت تا درست شود حرف فال ها
این گریه های لحظه ی آخر چه فایده
امسال نیز مثل تمامی سال ها...*
پ.ن ۱: این شعر مربوط به سال 1390 است.
پ.ن ۲: این بیت وام گرفته از این بیت آقای علی اکبر لطیفیان:
«این گریه های نیمه شعبان چه فایده/امسال نیز مثل تمامی سالها...»
بهارنیست
احساس میکنم که نباشی بهار نیست
شعری میان دفتر این روزگار نیست
معطوف میشود به شما حس واژه ها
آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟
من با سروده های همه شرط بسته ام
بیتی بدون نام شما ماندگار نیست
سین سلام سفره ی تحویل سال نو
معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟
روزی ظهور میکنی و میرسد بهار
اما به ماه وسال و زمان اعتبار نیست
تقویم هم به گفته ام اقرار میکند
سوگند میخورد که نباشی بهار نیست
هدیه ارجمند
امسال را بدون تو آغاز می کنیم
ای مهربان ما پدر ما بهار ما
قرآن و شمع و آینه و سبزه حاضر است
جای تو خالی ست ولی در کنار ما...

بـــی تـــو اینجــا همــه در حبــس ابـــد تبعیـدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همـــــان لحظــــه کــه از چشـم یقین افتادند
چــشـــم هـــای نگـــــران آیـنـــه ی تـــردیــدند
نشـــد از ســـایــه ی خــود هــم بگــریـزند دمی
هر چـــه بیهــوده به گـرد خـودشــان چــرخیدند
چــون بـه جز سـایه ندیدند کسـی در پـی خود
همـــه از دیــــدن تنهــــایی خــود تــرسیــدند
غــــرق دریـــای تــو بودنـد ولــی مــاهــی وار
بــاز هـــم نـــام و نشـــان تــو زهــم پـرسیدند
در پـــی دوسـت همـه جای جهــان را گشتند
کــس نـدیـدنـد در آیینــه بــه خــود خنـدیـدنـد
سیـر تقویـم جلالی بـه جمــال تو خوش است
فصــل هـا را همــه با فــاصلــه ات سنجیـدند
تــــو بیــایــی همــــه ســاعتهــا و ثـانیــه ها
از همین روز ، همین لحظه ، همین دم عیدند
قیصر امین پور
:::اللهم عجل لولیک الفرج:::
ای عابر بزرگ که با گامهای تو ...
از انتظار پنجره تجلیل میشود
تا کی سکوت و خلوت این کوچههای سرد
بر چشم های پنجره تحمیل میشود؟
آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل میشود؟
بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل میشود
(آنروز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل میشود)
زهرا بیدکی
یا اباصالح المهدی ادرکنی «عج»
امسال بیا بهار را حفظ کنیم
چشم و دل بی قرار را حفظ کنیم
جمعه نه، تمام هفته با ندبه ی خود
حیثیت انتظار را حفظ کنیم ...
شمیم شال سبزت این حوالی ست
کنار هفته های احتمالی ست
تمامش کن بیا آقای ندبه
غروب جمعه ها جای تو خالی ست
نه صبر به دل مانده، نه در سینه قرارم
بگذار چو آتش ز جگر شعله برآرم
گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم
بگذار که من چشم به پایت بگذارم
یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر
با یاد لبت خنده کنان اشک ببارم
خجلت کشم از دیده و از گریه ی عمرم
گر پیشتر از آمدنت جان بسپارم
بگذاشته ام بر روی خاک حرمت رو
شاید گنه از چهره بشویی به غبارم
حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم
اما چه کنم جز تو کسی یار ندارم
شامم شده تاریک تر از صبح قیامت
روزم شده بی روی تو همچون شب تارم
ای منتظر منتظران یوسف زهرا
پاییز شده بی گل روِی تو بهارم
دادند مرا دیده که روی تو ببیبنم
بی دیدن رخسار تو با دیده چه کارم؟
استاد حاج غلامرضا سازگار
لحظه ها را متوسل به دعاییم بیا
سالیانی ست که دل تنگ شماییم بیا
وسعتت در دل این ظرف نشد جا ماندیم
تشنه از حسرت رویت لب دریا ماندیم
چشممان خشک شد از وسعت این بی اَبی
و نداریم دگر طاقت این بی اَبی
در قنوت دلمان خواهش باران داریم
ندبه خوانیم و تمنای بهاران داریم
پس ببار ای پسر حضرت باران بر ما
که ترک خورده زمین از اثر این گرما
دامن دشت شده سفره ی راز دل ما
داغ آلاله نشانی ز نیاز دل ما
ما که در راه تو عمریست تمامی گردیم
گردبادیم و به دنبال شما می گردیم
چند جمعه دلمان را سر راهت آریم
تا بدانی که تمنای وصالت داریم
شهرمان را ز رخ چون قمرت روشن کن
کوچه ها را پر از نسترن و سوسن کن
آسمان خواهش یک جرعه نگاهت دارد
نه که ما فاطمه هم چشم به راهت دارد
***صابر خراسانی***